دلم می خواد با دیوار حرف بزنم یه چیز هایی هست که باید بهش بگم
دیگه از دیوارم می ترسم
+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 14:36  توسط هیچکی
|
عفونت زرد پای یک قناری
بیش تر از اینکه دلم رو بسوزونه کاری با دلم کرده که دارم کل خاطرات صفراوی ام رو قی میکنم
خدایا بعضی ها چطور با تن فاسد یک کراکی کنار میان؟
+ نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 21:17  توسط هیچکی
|
دو شاخه مریم (که نمی دونم چرا هیچوقت دوسش نداشتم)
و چند شاخه نرگس سرما زده
می تونه غصه ها رو بده بر باد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 18:53  توسط هیچکی
|
226
گفتم مگر به صبر فراموش من شوی
کی گفتم آفت خرد و iهوش من شوی
؟
فریاد را به سینه شکستم که خوشترست
آگه به دردم از لب خاموش من
شوی
سوزد تنم در آتش تب ای خیال او
ترسم بسوزمت چو هماغوش من شوی
بنگر به
شمع سوخته از شام تا به صبح
تا باخبر ز حال شب دوش من شوی
ای اشک ، نقش عشق
وی از جان من بشوی
شاید ز راه لطف ، خطا پوش من شوی
می نوشمت به عشق قسم ای
شرنگ غم
کز دست او اگر برسی ،نوش من شوی
گر سر نهد به شانه ی من آفتاب من
ای آفتاب ،جلوه گر از دوش من شوی
سیمین ز درد کرده فراموش خویش را
اما
تو کی شود که فراموش من شوی ؟
سیمین بهبهانی
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 21:28  توسط هیچکی
|
زیر نور میچرخونمش چرخ چرخ چرخ
نور رو میشکنه و با هر چرخ یک رنگ جدید پخش میشه
رنک ابی ارامش و حضور...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 21:20  توسط هیچکی
|
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 17:27  توسط هیچکی
|
صرفا جهت ثبت برای خودم
دیشب نیمه های شب از شدت درد در قفسه سینه ام بیدار شدم
چنان تیری می کشید که برام جدید بود
صبح را هم با همین درد دارم می گذرونم
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 9:27  توسط هیچکی
|
بیا این عطر کوفتیت رو بردار ببر عوضی
+ نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 16:20  توسط هیچکی
|
اخر دنیا شده
این روزها هر کسی ازم خواسگاری می کنه بهم التیماتم هم میده
به جای اینکه من زمان بدم....اونا میگن فکراتو بکن تا 1 ماه دیگه ...این یکی که 2 هفته ایی جواب می خواد
من موندم واقعا تو 2 هقته و 1 ماه چطور باید یک ادم رو شناخت
اصن مگه دنیا داره تموم می شه؟؟
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 10:56  توسط هیچکی
|
نمی دونم جریان چیه
چند روزه هنوز حرف از دهنم در نیومده جور می شه
همه چی................
خیلی عجیبه
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 18:45  توسط هیچکی
|
سقط اش کردم
درد داشت خیلی زیاد
گریه کردم خیلی زیاد
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 22:11  توسط هیچکی
|
این منم زنی با حال و هوای زنان دیگر
که بازگشت است به زنانگی خویش
ایستاده ام
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 21:12  توسط هیچکی
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 17:48  توسط هیچکی
|
یک اتفاق یا یک شکست یا یک حماقت یا هر چیز دیگه ایی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 17:22  توسط هیچکی
|
به قهقرا رفتنمو میشه به وضوح با دنبال کردن این شب نوشته ها هم دید
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 19:36  توسط هیچکی
|
و خود سوزی مرد جوان میدان انقلاب
و غیبت چند ساله بانوی سرخ پوش میدان فردوسی
و خاموشی چراغ زنبوری های تجریش
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 20:35  توسط هیچکی
|
مردم همان روزی که کشتم عشقت را ...لرزش نگاهت و بغض فرو خورده ات را تاوان می دهم
مردم ان زمان که از تو گذشتم به آسانی.......
مردم و این لاشه متعفن شده است...بیا و دفن ام کن
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 18:56  توسط هیچکی
|
حماقت تلخی بود
همیشه زمانی می رسه که وقتی پشت سرت رو نگاه کنی بگی این بدترین خطای زندگیم بود از این بدتر نمی شه
دنیا منتظره همین جمله است تا نشونت بده بدتر از اون هم هست
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 11:6  توسط هیچکی
|
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه
برداریم
قدم در راه بیبرگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است
؟
+ نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1390ساعت 17:25  توسط هیچکی
|
جواب ازمایشم رو گرفتم آبستنم
نام پدر را چه کنم؟
امشب.......
+ نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1390ساعت 17:7  توسط هیچکی
|
HP illiya
یه روز داری راه خودتو میری یه اتفاق می
آد راتو کج می کنه .
مشغول اون اتفاق می شی و منتظری تا تموم شه و به راه خودت
بر گردی .
بعد یه روز داری تو اون راه کجه هنوز زندگی میکنی ،یه چیز دیگه از راه
میرسه .
دوباره تغییر مسیر .
بعد یه روز دیگه می اد میبینی از روز اول راه
خودت یه خیال بود
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 21:37  توسط هیچکی
|
به پایداری دنیا شک کن
به ماندگاری هر چیزی شک کن
به جز یک زخم
راستی کی بود میگفت ادمها این روزها هم خواب هم می شن اما خواب همو نمی بینن؟
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 15:13  توسط هیچکی
|
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 21:20  توسط هیچکی
|
امروز که باران می بارد
امروز که از هر روز دلتنگ ترم
امروز که
از هر روز زن ترم
تو نیستی
قلبم به باقیمانده تن برهنه ات خو میکند
\
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 17:13  توسط هیچکی
|
حال من خوب است
فقط هم آغوشی می خوام ولی نمی تونم خودمم راضی نمیشم ;)
رفتم کارای اهدای جسدم رو هم به دانشگاه ایران انجام دادم دیگه هیچی به نامم نیست و پول های بانک هم در اوردم دلار خریدیم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 13:51  توسط هیچکی
|
تقصیر هیچکی نیست
نه خدا جون تقصیر تو نیست
م
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 12:7  توسط هیچکی
|
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 22:3  توسط هیچکی
|
کسی را می شناسم که سر وجدان خودش رو با توجیه کلاه می زاره
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 11:20  توسط هیچکی
|
کسی را می شناسم که سر وجدان خودش رو با توجیه کلاه می زاره
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 11:20  توسط هیچکی
|
وقتی برای اولین بار به خرس خاکستری برخورد هیچی ازش نمی دونست خرس کوچولو بازیگوش بود و به اون کاری نداشت روزهای زیادی از اون اولین روز گذشته بود و الان که خرس کوچولو باز برگشته بود به جنگل دلش برای چشای ریزش و کارهای آرومش تنگ شده بود
ا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 12:44  توسط هیچکی
|