تبليغاتX
نوشته های معمولی

نوشته های معمولی

شب نوشته های معمولی

229


دلم می خواد با دیوار حرف بزنم یه چیز هایی هست که باید بهش بگم


دیگه از دیوارم می ترسم

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 14:36  توسط هیچکی  | 

228


عفونت زرد پای یک قناری

بیش تر از اینکه دلم رو بسوزونه کاری با دلم کرده که دارم کل خاطرات صفراوی ام رو قی میکنم

خدایا بعضی ها چطور با تن فاسد یک کراکی کنار میان؟

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 21:17  توسط هیچکی  | 

روزگار سکوت و تنهایی227


دو شاخه مریم (که نمی دونم چرا هیچوقت دوسش نداشتم)

و چند شاخه نرگس سرما زده

می تونه غصه ها رو بده بر باد



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 18:53  توسط هیچکی  | 

226

226
گفتم مگر به صبر فراموش من شوی
کی گفتم آفت خرد و iهوش من شوی ؟
فریاد را به سینه شکستم که خوشترست
آگه به دردم از لب خاموش من شوی
سوزد تنم در آتش تب ای خیال او
ترسم بسوزمت چو هماغوش من شوی
بنگر به شمع سوخته از شام تا به صبح
تا باخبر ز حال شب دوش من شوی
ای اشک ، نقش عشق وی از جان من بشوی
شاید ز راه لطف ، خطا پوش من شوی
می نوشمت به عشق قسم ای شرنگ غم
کز دست او اگر برسی ،‌نوش من شوی
گر سر نهد به شانه ی من آفتاب من
ای آفتاب ،‌جلوه گر از دوش من شوی
سیمین ز درد کرده فراموش خویش را
اما تو کی شود که فراموش من شوی ؟




سیمین بهبهانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 21:28  توسط هیچکی  | 

225سر بزن شب زیست را بر هم بریز

 

زیر نور میچرخونمش چرخ چرخ چرخ

نور رو میشکنه و با هر چرخ یک رنگ جدید پخش میشه

رنک ابی ارامش و حضور...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 21:20  توسط هیچکی  | 

224

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 17:27  توسط هیچکی  | 

223

صرفا جهت ثبت برای خودم

دیشب نیمه های شب از شدت درد در قفسه سینه ام بیدار شدم

چنان تیری می کشید که برام جدید بود

صبح را هم با همین درد دارم می گذرونم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 9:27  توسط هیچکی  | 

222

بیا این عطر کوفتیت رو بردار ببر عوضی
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 16:20  توسط هیچکی  | 

221

اخر دنیا شده

این روزها هر کسی ازم خواسگاری می کنه بهم التیماتم هم میده

به جای اینکه من زمان بدم....اونا میگن فکراتو بکن تا 1 ماه دیگه ...این یکی که 2 هفته ایی جواب می خواد

من موندم واقعا تو 2 هقته و 1 ماه چطور باید یک ادم رو شناخت

اصن مگه دنیا داره تموم می شه؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 10:56  توسط هیچکی  | 

220

نمی دونم جریان چیه

چند روزه هنوز حرف از دهنم در نیومده جور می شه

همه چی................

خیلی عجیبه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 18:45  توسط هیچکی  | 

219 سقط

سقط اش کردم

درد داشت خیلی زیاد

گریه کردم خیلی زیاد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 22:11  توسط هیچکی  | 

218 من

این منم زنی با حال و هوای زنان دیگر

که بازگشت است به زنانگی خویش

ایستاده ام

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 21:12  توسط هیچکی  | 

217 بی هدف

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 17:48  توسط هیچکی  | 

216غصه ها از حد گذشت


یک اتفاق یا یک شکست یا یک حماقت یا هر چیز دیگه ایی



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 17:22  توسط هیچکی  | 

215شاید وقت برگشتن رسیده

به قهقرا رفتنمو میشه به وضوح با دنبال کردن این شب نوشته ها هم دید

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 19:36  توسط هیچکی  | 

214 غصه های شب

و خود سوزی مرد جوان میدان انقلاب
و غیبت چند ساله بانوی سرخ پوش میدان فردوسی
و خاموشی چراغ زنبوری های تجریش

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 20:35  توسط هیچکی  | 

213 مادر

مردم همان روزی که کشتم عشقت را ...لرزش نگاهت و بغض فرو خورده ات را تاوان می دهم

مردم ان زمان که از تو گذشتم به آسانی.......

مردم و این لاشه متعفن شده است...بیا و دفن ام کن

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 18:56  توسط هیچکی  | 

نمکدانهای شکسته 212

حماقت تلخی بود

همیشه زمانی می رسه که وقتی پشت سرت رو نگاه کنی بگی این بدترین خطای زندگیم بود از این بدتر نمی شه

دنیا منتظره همین جمله است تا نشونت بده بدتر از اون هم هست



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 11:6  توسط هیچکی  | 

210

من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی‌برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 17:25  توسط هیچکی  | 

210 شیطان میزایم

جواب ازمایشم رو گرفتم آبستنم

نام پدر را چه کنم؟

امشب.......

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 17:7  توسط هیچکی  | 

209

HP illiya

یه روز داری راه خودتو میری یه اتفاق می آد راتو کج می کنه .
مشغول اون اتفاق می شی و منتظری تا تموم شه و به راه خودت بر گردی .
بعد یه روز داری تو اون راه کجه هنوز زندگی میکنی ،یه چیز دیگه از راه میرسه .
دوباره تغییر مسیر .
بعد یه روز دیگه می اد میبینی از روز اول راه خودت یه خیال بود

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 21:37  توسط هیچکی  | 

به پایداری دنیا شک کن

به ماندگاری هر چیزی شک کن

به جز یک زخم

راستی کی بود میگفت ادمها این روزها هم خواب هم می شن اما خواب همو نمی بینن؟

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 15:13  توسط هیچکی  | 

207

نمی خواستم دوسش داشته باشم

ب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 21:20  توسط هیچکی  | 

امروز که باران می بارد
امروز که از هر روز دلتنگ ترم
امروز که از هر روز زن ترم
تو نیستی

قلبم به باقیمانده تن برهنه ات خو میکند
\

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 17:13  توسط هیچکی  | 

205

حال من خوب است

فقط هم آغوشی می خوام ولی نمی تونم خودمم راضی نمیشم ;)


رفتم کارای اهدای جسدم رو هم به دانشگاه ایران انجام دادم دیگه هیچی به نامم نیست و پول های بانک هم در اوردم دلار خریدیم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 13:51  توسط هیچکی  | 

204


تقصیر هیچکی نیست

نه خدا جون تقصیر تو نیست

م

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 12:7  توسط هیچکی  | 

203

این روزها 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 22:3  توسط هیچکی  | 

کسی را می شناسم که سر وجدان خودش رو با توجیه کلاه می زاره
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 11:20  توسط هیچکی  | 

201

کسی را می شناسم که سر وجدان خودش رو با توجیه کلاه می زاره
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 11:20  توسط هیچکی  | 

خرس خاکستری

وقتی برای اولین بار به خرس خاکستری برخورد هیچی ازش نمی دونست خرس کوچولو بازیگوش بود و به اون کاری نداشت روزهای زیادی از اون اولین روز گذشته بود و الان که خرس کوچولو باز برگشته بود به جنگل دلش برای چشای ریزش و کارهای آرومش تنگ شده بود

ا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 12:44  توسط هیچکی  |